محمود بن على خواجوى كرمانى

64

غزليات خواجوى كرمانى ( فارسى )

در سر شاخ تو اى سرو بلند * كى رسد دستم بدين بالاى پست تا نگوئى كاين زمان گشتم خراب * مى نبود آنگه كه بودم مىپرست مست عشق آن دم كه برخيزد سماع * يك‌نفس خاموش نتواند نشست آنكه از دستش ز پا افتاده‌ام * كى بدست آيد چو من رفتم ز دست دل درو بستيم و از ما درگسست * عهد نشكستيم و از ما برشكست باز نايد تا ابد خواجو به هوش * هركه سرمست آمد از عهد الست 128 [ گفتمش روى تو صد ره ز قمر خوب‌ترست ] ح گفتمش روى تو صد ره ز قمر خوب‌ترست * گفت خاموش كه آن فتنه دور قمرست گفتم آن زلف و جبينم به چنين روز نشاند * گفت كان زلف و جبين نيست كه شام و سحرست گفتم اى جان جهان از من مسكين بگذر * گفت بگذر ز جهان زانكه جهان برگذرست گفتمش قد بلندت بصنوبر ماند * گفت كاين دل‌شده را بين كه چه كوته‌نظرست گفتمش خون جگر چند خورم در غم عشق * گفت داروى دلت صبر و غذايت جگرست گفتمش درد من از صبر بتر مىگردد * گفت درد دل اين سوخته دلمان تبرست گفتمش ناله شبهاى مرا نشنيدى * گفت از افغان توام شب همه شب دردسرست گفتمش كار من از دست تو در پا افتاد * گفت اين سر سبك امروز ز دستى دگرست گفتمش كام دل خسته خواجو لب تست * گفت شك نيست كه كام دل طوطى شكرست 129 [ لب شيرين تو هردم شكرانگيزترست ] ح لب شيرين تو هردم شكرانگيزترست * زلف دلبند تو هر لحظه دلاويزترست بر سر آمد ز جهان جزع تو در خونخوارى * گرچه چشم من دل سوخته خون‌ريزترست اى كه از تنگ شكر شور برآورد لبت * هر زمان پسته تنگت شكرآويزترست همچو سرچشمهء نوش تو ز بهر سخنم * چشمم از درج عقيقت گهرانگيزترست نشنود پند تو اى زاهد تردامن خشك * هركش از دُرد مغان دامن پرهيزترست آتشست اين دل شوريده من پندارى * زانكه هرچند كه او سوخته‌تر تيزترست تا هواى گل رخسار تو دارد خواجو * هر شب از بلبل دلسوخته شب‌خيزترست